آنسوی آبها 11-شهری به نام بریزبین

بریزبین یا به قول اوزیها بریزی شهریست با حدود دومیلیون نفر جمعیت در ایالت کویینزلد. شهری با آب و هوای معتدل و البته آفتاب سوزان. براساس تجربه ای که من از تابستان اینجا داشتم میتونم بگم که اینجا خبری از تابستانهای بسیار گرم نیست. فکر کنم فقط چندروز دمای هوا به 37 درجه رسید و بقیه روزا حداکثر دما بین 30 تا 33 درجه بود. الیته بعضی روزا هم هوا شرجیه ولی خوبیش به اینه که اینجا هوا پایدار نیست یعنی مثلا به ندرت برای یه روز کامل شرجی میمونه. ممکنه صبح تا بعد از ظهر شرجی باشه عصر یه بارون بزنه و شب حتی خنک بشه. درطول تابستونی که گذشت ما فقط 2 یا 3 روز از شدت گرما مجبور شدیم کولر روشن کنیم و بقیه روزا با باز کردن در و پنجره ها هوای خونه مناسب بود.البته ما خونمون نزدیک دریاست و برای همین همیشه یه نسیم خنکی داره. به نظر من تنها بدیه آب و هوای اینجا آفتاب فوق العاده داغشه.یعنی تو تابستون برای سی ثانیه زیر آفتاب بمونی جزغاله(املاش همینه دیگه؟ابرو) میشی. لایه اوزون هم که اینجا سوراخه و خلاصه همیشه باید مراقب آفتاب باشی. البته خودشون عین خیالشون نیستا بعضی مردا با بالاتنه کاملا لخت زیر همین آفتاب داغ پیاده روی میکنن!!

اگه از مردم بخوام بگم درکل خوبن. یعنی حداقل برخوردشون خیلی بهتر از موارد مشابه وطنیه. اکثرا به آدم لبخند میزنن و احترام میذارن. مردم مهربونی داره اینجا البته خب مواردی هم دیدم طرف معلومه زورش اومده از اینکه امثال ما خارجیها اومدیم تو کشورش و خیلی خوشش نمیاد از ماها ولی قانون بهش اجازه نمیده چیزی بگه یا حرکت ناجوری انجام بده.

چیزی که اینجا در مقایسه با ایران خیلی مشهوده به نظرم اینه که مردم اینجا برای هیچ چیز عجله ندارن. اینجا حس همه چی آرومه واقعا به آدم دست میده. نه تو رانندگی کسی عجله داره و میخواد زرنگ بازی دربیاره نه تو صف check out فروشگاهها و نه حتی برای صبح سرکار رفتن. همه اینا در نهایت آرامش انجام میشه. مثلا فکر کنین اتوبوس تو یه ایستگاه توقف میکنه چون یکی از مسافرا زنگ استاپ رو زده. بعد اون مسافره یواش یواش واسه خودش وسایلشو جمع میکنه آروم آروم میاد سمت در بعد تازه یادش میاد کارتشو از تو کیفش درنیاورده کلی تو کیفش دنبال کارت میگرده و بالاخره پیداش میکنه کارتشو touch on میکنه و درنهایت خودنسردی میگه thank you و راننده میگه that's ok mate در تمام این مدت مسافرا حتی سرشونو از تو کتابشون بالانیاوردن چه برسه بخوان اعتراض کنن که بابا یالا دیگه کار داریم معطلمون کردی و راننده هم با خونسردی تمام منتظر میمونه تا اون شخص کارش رو انجام بده. حالا اگه ایستگاهی باشه که به فرض ماشین پشت سری هم مجبور باشه پشت اتوبوس بمونه باز در نهایت آرامش میمونه و نه بوقی میزنه و نه سعی میکنه به زور از بغل اتوبوس رد بشه.این پروسه در همه امور روزمره اینجا تکرار میشه و تو این مدت ما تا حالا ندیدیم که حتی دونفر با صدای بلند با هم جر و بحث کنن... دعوا که بماند.اینه که اینجا آدم احساس آرامش میکنه چون واقعا همه چی آرومه.

دوستی در پست قبلی پرسیده بود که چطور میشه با این مردم بیشتر قاطی شد و آشنا شد. جوابش اینه که راههای زیادی هست. مردم اینجا مردمین که فعالیت گروهی رو به انفرادی ترجیح میدن و برای همین اینجا راحت میتونین جاهایی رو پیدا کنین که عده ای دورهم جمع شدن به دلیل یه وجه مشترک و از مصاحبت هم لذت میبرن. مثلا توی هر سابربی کتابخونه هست که عضویت توش رایگانه. با وقت گذروندن تو کتابخونه هم میتونین از امکاناتش استفاده کنین و هم آدمای جدیدی رو ببینین که خیلی راحت میشه سرصحبت را باهاشون باز کرد و یه دوستی رو شکل داد. همه کتابخونه ها برنامه های خاصی دارن هم برای بچه ها و هم برای بزرگترها. با شرکت کردن در این برنامه ها میشه کلی نتورکینگ کرد و کلی چیز یاد گرفت.حتی کلاس زبان رایگان هم هست توی کتابخونه ها. دومین راهش شرکت در همایشهای meet up هست.اگه این کلمه رو گوگل کنین به سایتی با همین عنوان میرسین که میتونین تو گروههای مختلفش عضو بشین مثلا گروه علاقمندان به پیاده روی کنار رودخونه، گروه بالای 30 ساله ها، گروه برنامه نویسها، گروه علاقمندان دوچرخه سواری، گروه خانمهای آسیایی و....هرکدوم از این گروهها هرهفته یه جایی قرار میذارن و دور هم جمع میشن.مثلا یه مسیری برای پیاده روی یا دوچرخه سواری یا یه کافه برای دورهم نشستن و حرف زدن و...شما فقط کافیه عضو بشین و مثلا بگین من فلان میتاپ فلان روز رو میام همین.و در روز موردنظر برین اونجا و کلی دوست پیدا کنین. اکثرشون هم مجانیه بعضیاشون مثل فوتبال و این جور ورزشا که نیاز به رزرو زمین یا سالن داره ممکنه در حد 5 یا 10 دلار ازتون پول بگیرن. یه گروه هم هست به اسم ESL که مربوط به کساییه که انگلیسی زبان دومشونه.اونا هم هر هفته دورهم جمع میشن  و بعضی روزا هم حالت کلاس درس داره.

سومین راه برای مهندسا شرکت در event های Engineers Australia هست که راه بسیار خوبیه برای آشنا شدن با افراد دیگه چه در رشته خودتون و چه در رشته های دیگه.

درکل networking از اهمیت فوق العاده بالایی برخورداره اینجا. برای اینکه عضوی از جامعه اینجا بشید لازمه که بیشتر و بیشتر با افراد جدید آشنا بشین و دوستیهای جدیدی رو شکل بدین. اگه آدم دوروبرش رو فقط با دوستای همزبون خودش پر کنه نه زبانش پیشرفت میکنه و چیز جدیدی از فرهنگ کشوری که داره توش زندگی میکنه یاد میگیره ضمن اینکه در طول پروسه کاریابی گاه همین آشناییهای ساده باعث میشه یه فرصت شغلی خوب نصیب آدم بشه.

پ ن: ساناز جان معذرت میخوام  که نشد تو این پست چیزی رو که قول داده بودم بنویسم. ایشالا تو پست بعدی مفصل برات مینویسم.

/ 15 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

خیلی خیلی ازت ممنونم.از کمک کردنت.اطلاعات دادن و وقت گذاشتنت واسه ما تازه کار ها .ایشالا اگه ویزا رو بهمون بدن، بتونیم در بریزبین دوستای خوبی واسه هم باشیم.[لبخند]

olina

فقط خواستم تشکر کنم که با تمام مشغله هایی که داری لااقل تو وبلاگتو آپدیت می کنی. بعضی از همین بچه های وبلاگنویس به محض اینکه از هواپیما پیاده شدند و پا رو خاک استرالیا گذاشتند دیگه وبلاگشونو فراموش کردند. ولی تو همچنان بنویس ... منتظر پستهای بعدیت هستم[خداحافظ]

میترا

سلام مریم جون. خیلی ممنونم ازت بخاطر تمام اطلاعات مفیدی که اینجا واسه خواننده هات میزاری. عزیزم برای پیدا کردن کار من چه skill هایی رو باید یاد بگیرم تا بتونم یه شغل مناسب گیر بیارم. منظورم اینه نمیخوام یه کار Casual باشه. من اطلاعاتم رو واست خصوصی میزارم ممنون میشم اگر در حدی که اطلاع داری بهم کمک کنی. ممنون.

رامین

ولی شما تو پست قبلی گفته بودین که اینجا همش آدم وقت کم میاره و انگار روز20ساعته پس چطور همه چی اینقدر آروم انجام میشه و همه سرحوصله هستن از پست قبلیت حس عجله به آدم دست میداد و انگار اون زندگی که آدم انتظارش رو داشته اونجا در انتظارش نبوده ولی یه سوال کلی شما از اینکه رفتی اونجا راضی هستی در کل؟

بیتا

مریم جون مرسی که وقتتو واسه اطلاع رسانی میکنی... مطمن باش همه کلی انرژی مثبت و دعا واست میفرستن تا همه ی از اینم اکی تر بشه

نسیم

مریم جان من تازه با وبت و البته خودت اشنا شدم واز خوندن خاطراتت کیف کردم که شاید به خاطر احساسات مشترکی باشه باهات دارم تقدیم به تو:زندگی رسم خوشایندی است-زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ-پرشی دارد اندازه ی عشق- زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.

پسر

خوش به حالت که در رفتی....ما که اینجا موندیم ...موندن که چه عرض کنم مثه خر گیر کردیم.....نه راه پیش نه راه پس..... هستیم به امید بلایای طبیعی که ما رو از این دنیا نجات بدن.... مهندس بیکار 24 ساله.[گل]

گلهای زندگی من

سلام مریم عزیز ونازنینم واقعا اطلاعات خوبی در اختیارمون گذاشتی دستت درد نکنه مهربونم[ماچ][قلب]

بیتا

http://wishtofly.blogfa.com/ لینکم میکنی عزیزم[لبخند]

الهه

[لبخند] سلام مریم جان، من هم به تازگی با وبلاگت اشنا شدم، و خیلی خوشحال میشم وقتی نوشته ها تو میخونم، ان موفق باشی عزیزم، ماهم به تازگی تصمیم گرفتیم البته هنوز تردید داریم برای اومدن تازه 5 ماهه که یک خونه برای خودمون درست کردیم و داریم عاشقانه زندگی می کنیم، فقط تنها چیزی که تو ایران خیلی منو ازار میده دولتش هست، که طوری با ملت رفتار میکنن احساس خریت میکنی و بقیشم که خودت میدونی، متاسفانه ما ایرانی ها در جهل و خرافات بسر میبریم و هنوز خیلی مونده تا از این همه جهل بیایم بیرون...