...باید رفت

دلم میخواست بنویسم اما الان نمیدونم چی بنویسم.

فقط میدونم تو دلم هیاهویی برپاست...شوق، نگرانی، اندوه، شادی، امید، دلتنگی، عشق...که هر از گاهی یکیشون از بقیه پیشی میگیره و سراسر وجودم رو در بر!

عجیب دلم هوای سفر کرده....هوای طبیعت...بارون...بوی خاک نمزده...دراز کشیدن زیر سایه یه درخت که اشعه خورشید از لابلای برگهاش صورتمو نوازش بده...یه دشت سبز که بشه تا اونجا که نفس دارم توش بدوم و تموم نشه،بی انتها...

حالم بهم میخوره از اینکه هر روز صبح فلر و کولینگ تاور و درام و پایپ رک و راکتور و مخازن کروی و استوانه ای ببینم.

از اینکه  وقتی سرویس از کنار دریا رد میشه به جای آبی دریا و صدای امواج، سرازیر شدن پساب خاکستری به دریا و دود سیاه برخاسته از مشعلها رو ببینم و صدای گوشخراش سوختنشو بشنوم.

اینجا آسمون مدتهاست که دیگه آبی نیست...

اینجا جای موندن نیست.

تا روح من هم خاکستری نشده

                                                        ...باید رفت.    

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی (rezaiemm)

هر چی گفتی قبول اما از فلر و تاور و مخزن بد نگی که اینجا فقط همونارو ازت میخوان. گناه دارن طفلکا. [شوخی]

محیا

من هم درک می کنم یک پروژه ماهشهر کار کردم جونم به لبم رسیده بود از ممکو و طرح زیبا سازی خانه تا کاشانه

احسان-نقشه بردار

وبلاگ زیبایی دارین. تبریک میگم . دسته بندی مطالب و مارجینها خیلی با سلیقه انجام شده. موفق باشی.

رضا

کجا؟ ... هر آنجا که اینجا نیست. چند وقتی هست که همراهتان شده ام. باشد که برقرار باشید.

اورایاد

من یک سال زندگی خوابگاهی و مجردی رو تو ماهشهر و سربندر تجربه کردم بدترین دوران زندگیم روزهایی بود که بعد 12 ساعت کار وقتی خسته به خونه بر می گشتم چهره های خسته تر از خودم رو می دیدیم که اصلا شوقی از زندگی تو چشماشون نبود اما الان از اون دوران فقط جای چند تا زخم کوچیک روی دستام مونده میگذره ولی سخت میگذره الان وضع همه جا این جوره پروسه مهجرت واقعاروح قویی می خواد

علی

منم بدجور دلم هوای مسافرت و آرامش چند روزه کرده. با اینکه محل زندگیم تو ساحل خزره. میشه گفت که آرامش زیاد به مکان بستگی نداره. باید آدم بتونه کمی از روزمرگیش دور شه که من نمیتونم.

کوروش کبیر

نمي‌خوام بگم حال و روز منه ولي جالبه: http://parvaz-e-khanevadegi.persianblog.ir/post/15/

کوروش کبیر

نه دنيا همه‌جا همينه. آخرش دلتنگي و غم و قصه. اونجا يه جور، اينجا يه جور. اين يه طرف ماجراست. طرف ديگش اينه كه تا جوون هستيم مي شه از فرصتها استفاده كرد كه اگه الان استفاده نكنيم و تلاشمون رو انجام نديم فردا بايد پاسخگوي پرسشهاي ذهنمون و شايد فرزندانمون باشيم. اميدوارم كارهاتون خوب پيش بره موفق باشين

بابک مقدسی

درود بر شما ما که اهل جنوبیم چی بگیم؟ من یکبار استرالیا رفتم و اونحا هم البته مشکلاتی هست. الان دارم واسه مهاحرت اقدام میکنم. پرسش هایی داشتم و دارم و یک ایمیل به شما زدم که امیدوارم پاسخ بدید جونکه من هم تو پالایشکاه بندرعباس کار می کنم و یه جورایی ممکنه شراسط شما منو راهنمایی کنه

ِعلی

من هم 6 سال تمام توی ماهشهر تمام این چیزهایی رو که شما گفتید با تمام وجود دیدم و درک کردم. امیدوارم شما هم بتونین از اونجا نجات پیدا کنین .