سفرنامه استرالیا-قسمت آخر

راستش ترتیب مطالب سفرنامه یکم بهم خورد. چون یه قسمتی رو باید بعد از قسمت عروسی مینوشتم که فراموش کردم. حالا اشکال نداره دیگه چون خیلی هم فرقی نمیکنه تو اصل ماجرا.چشمک

خب فردای عروسی ما یه ماه عسل دسته جمعی رفتیم به Blue Mountain . ما و شما نداره ماه عسله دیگه گفتیم همه با هم بریم بیشتر خوش میگذره!!نیشخند

قرار شد اول بریم به Jenolan Caves و شب رو هم توی یه هتل بمونیم و فردا صبح بریم Blue Mountain . ما 10 نفر بودیم و توی یه ماشین یا حتی 2 ماشین هم جا نمیشدیم.متفکر بنابراین آقای داماد تصمیم گرفت که یه ون کرایه کنیم و به ماه عسل گروهیمون بریم.تعجبلبخند

از سیدنی تا بلو مانتن حدود 3 ساعت راه بود که کل این 3 ساعت به حرف زدن و خوردن و خوابیدن و آهنگ کوش دادن گذشت.عینک راستی نمیدونم گفتم یا نه ولی برادرم برای اون مدت یه صندلی بچه از یکی از دوستاش قرض گرفته بود که آوا توی ماشین همیشه مینشست توی اون و جالبه که وقتی بهش میگفتیم باید توی این صندلی بشینه و کمربندش رو ببنده وگرنه آقا پلیسه دعواش میکنه قبول میکرد و دیگه اعتراضی نمیکردخنثیالبته آوا اینجا هم داخل ماشین توی صندلی مخصوص میشینه اما اگه یکی دوساعت طول بکشه دیگه داد و بیداد میکنه که میخوام بیام بیرونگریهاما اونجا ملزم شده بود که توی ماشین حتما باید توی صندلیش بشینه و کمربندش رو ببنده و این براش قانون شده بود.از خود راضی اینم یه نکته تربیتی برای بچه دارها که اگه درمورد یه قانونی خودتون قاطعیت به خرج دادینعصبانی بچه هم کم کم میپذیره و باهاش کنار میاد.شیطان

اون منطقه ای که رفتیم به گفته راهنمایی که اونجا بود حدود 3000 تا غار وجود داشتتعجب که تنها کمتر از یک سومش شناسایی و کشف شده بود. ما از یکی از غارهاش دیدن کردیم که ورورد بچه هم ممنوع بود و یه جاهاییش باید نشسته میرفتی جلو و ارتفاعش خیلی کم بود. خنثیجالبش این بود که برای صرفه جویی در انرژی، راهنمایی که همراهمون بود به هر ایستگاه داخل غار که میرسید چراغهای پشت سرمون رو خاموش میکرد و چراغهای جلویی رو روشن میکرد.

شب رو در این هتل که اسمش رو یادم نیست گذروندیم.

 

هوا واقعا عالی بود. یه بارون خیلی ریزی هم آروم میزد و خلاصه محشر بود.خیال باطل

این والابی رو هم کنار هتل دیدیم. اینا کوچیکتر از کانگورور هستن.

 

صبح به سمت بلومانتن رفتیم. سوار تله کابین شدیم که کف شیشه ای داشت و از یه دره عمیق عبور میکرد. یه آبشار خیلی زیبا هم اونطرف خودنمایی میکرد.

 

از تله کابین که پیاده شدیم کمی پیاده روی  کردیم و فهمیدیم چرا به اونجا میگن بلو مانتن. نگاه کنین کوهها آبی به نظر میان.مژه

 

از اونجایی که در استرالیا گاهی جنگلها خودبخود آتیش میگیرن اون جنگل هم تازه از آتیش درومده بود!! نیشخندیعنی جدیدا آتیش سوزی شده بود. یه تابلوهایی هم هست یه جاهایی که احتمال آتیش سوزی خودبخود رو نشون میده که در روزهای گرم و خشک احتمالش بالاست و رو ناحیه قرمزه.نگران

این طوطیها و یه جور طوطی قرمز هم اونجا فراوون بود و از آدما هم نمیترسیدن. توی محوطه اون هتله نشسته بودیم غذا میخوردیم طوطیه هم رو دست من نشسته بود غذا میخورد. در واقع اصلا نمیذاشت من بخورم!خنثی حیف که اون موقع دوربین نبود.

 

این پرنده هم یکی از پرنده های خاص استرالیاس.

 

بعد یه قطاری بود که با شیب خیلی زیاد میرفت پایین توی جنگل. سوار اونم شدیم که جالب بود. هنوزم از آوا بپرسی جنگل کجاست میگه جنگل قطار داره میره پایین!!منتظر

آخر سر هم رفتیم به دیدن Three Sisters که عکسش رو مشاهده میکنین. اون سه تا صخره که کنار هم هستن به نام سه خواهرن. حالا چرا خواهر ما هم نفهمیدیم!چشمک

 

 خب اینا مربوط به فردای عروسی بود که از قلم افتاده بود. اما بعد از برگشت از بریزبین و گلدکوست کمی هم به مکانهای دیدنی سیدنی سرزدیم. برای اینکه پست خیلی طولانی نشه بیشتر عکس میذارم و کمتر توضیح میدم.

ساحل منلی Manly که بسیار وسیع و زیباست.

 

البته Bondi Beach هم رفتیم که هوا بارونی بود و فکر کنم عکس نگرفتیم.ناراحت ولی اونم خیلی قشنگ بود.

Watson Bay  که یه ساحل صخره ایه فوق العاده قشنگه.

 

 

نمای سیتی از واتسون بی

 

Darling Harbour  که من خیلی دوسش داشتم.لبخندقلب توضیح اینکه از شانس خوبمون زمانی اونجا بودیم که پل رو باز کردن تا یه کشتی از زیرش رد بشه و خیلی جالب بود. البته عکس پل رو ندارم. فیلم گرفتیم. اینم یک کشتی جنگی در دارلینگ هاربر.

 

یه شب هم آتیش بازی بود اونجا.

 

 یه بار هم رفتیم Wollongong دانشگاه برادرم که اونم تجربه جالبی بود. دانشگاه که اصلا نه حراستی نه نگهبانی چیزی نداشت.تعجب هرکی میخواست میرفت داخل. توی دانشگاه هم دخترا و پسرا چه راحت و بی دغدغه کنار هم بودن. دخترا روی چمنها روی نیمکتها دراز کشیده بودن و درس میخوندن یا باهم صحبت میکردن.افسوس توی رستوران یه آهنگ باحال گذاشته بود و ما یه ماهی با یه عالمه سیب زمینی سرخ کرده و سالاد و یه لیوان بزرگ نوشابه گرفتیم 6 یا 7 دلار.عینک دانشجوها هم همه هدفون توی گوششون و اصلا تو این دنیا نبودن. چقدر شبیه دانشگاههای ایران بود خداییش!!دروغگو

در مسیر سیدنی به ولنگنگ هم کلی Look Out  و مناظر زیبا هست که وصف ناشدنیه. این یکیشه.

 

 اینم یکی از زیباترین مناظری که در تمام عمرم دیدم در بک گراند عکس آوا و دایی.

 

یه معبد چینی و یه معبد هندی هم رفتیم.

 

یه روز دیگه هم با Ferry به Taroonga Zoo رفتیم که اونم خیلی خوش گذشت.

دیگه....آهان... اینم یه تولد کوچولو برای من که سورپرایز شدم.لبخند

 

اینم از آخرین قسمت سفرنامه استرالیا. هرچند هنوز هم مطالب زیادی هست که گهگاه یادم میاد که ننوشتم براتون. سعی میکنم در پستهای آینده اگه باز مطلب مفیدی به ذهنم رسید حتما بنویسم.

و در آخر برای دوستای خوبم که دوست داشتن آوا رو ببینن.قلب

/ 32 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ayoob

سلام........عکس شماره 11 رو هم اسلامیش کن [نیشخند][نیشخند][خنده]...ادم فضول زیاده واسه بلاگفا...هر چند اشکالی نداره...اما خوب ببخشید من دستم عادت کرده همیشه این تیکه رو بزنم وگرنه خصوصی نبود...ببخشید...

naser

از مطالبتون استفاده کردم. خیلی عالیه که می نویسین . . .

بهار

خيلي زيبا نوشته بودين. خوش گذشته حسابي! من عاشق اون عكس آوا و دايي شدم. كاملا هنري تخيليه! وقتي بزرگ شه مطمئنم يكي از عكساي مورد علاقش مي شه

امی

از توضیحاتت ممنونم مریم جان چقدر عجیب که توی شهر بزرگی مثل سیدنی هم اکثر جاها 5 به بعد می بندن نمی دونستم اینو کاش اینا هم مثل ایرانی ها خیابون هاشون توی شب پر از شور و هیجان بود.

ندا

چه عکسای گرفتی دختر محشرند.....چه سفر خاطره انگیزی و داشتید ایشالله همیشه خوش و خرم باشید....مرسی از اینکه عکس اوا رو گذاشتی خیلی ناناسه از طرف من بوسش کن خانمی

کامران

کلا هوای مون کیراو چطور هست در سال...اطلاعی دارین...مخصوصا اون عکس خیسی که نوشته خوش آمدید به مت کیرا معادل انگلیسیش حالا...قشنگه.اونجا هواش چطوره همون شر ولگنگ...هواش تو سال..گرم مثل عسلویه ایناست؟؟ ها..من هی این عکسها رو نگاه میکنم هی کامنت میزارم..[نیشخند]

باران شاپرک

سلام مریم گلم ... راستش چند بار برات کامنت گذاشتم .. به نظرم نگرفتی که پابلیش نشده !! در هر صورت عاشق عکسها شدم که خیلی خوشگل بودند و بعضی هاشون هم که بسی رمانتیک !!! دیگه لازم شد که یک سفر بیام استرالیا که از نزدیک ببینمش ...

هستی

سلام به مریم خانم گل. ممنون از توضیحات مبسوطت. آوا خانم ناز رو هم ببوس.

Roozbeh

سلام من تمام سفرنامهتونو خوندم واقعا سر ذوق امدم ..متاسفانه آخریش تمام عکسا کراپت "خراب" شده و نمایش داده نمیشن .. راستی منم جدیدا به سرم زده با 190 درخواست بدم

ناتالی

مریم جان ممنون از مطالبت.خیلی جالب بود.فقط یه سوالی دارم.شما بعد از اینکه برای ویزا 176 اقدام کردین ویزا توریستی گرفتین؟؟؟ اخه به من گفتن نمیدن :( من 3 بار اقدام کردم و بهم ندادن.گفتن سند سنگین میخوان.شما سند گرو گذاشتین؟؟؟ ببخشید میپرسما.کنجکاو شدم ;)