مادرم رفت...

تهی شدم...شکستم و از درون فروریختم...

هرگاه اشکهایم مجال نوشتن داد دوباره خواهم نوشت.

فقط همین.

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا2

سلام مریم جون الان متوجه تاپیکت شدم وخیلی متاسف شدم. از خدا برات طلب صبر می کنم

نارگل

سلام من اولین باره که سایت شما رو دیدم واقعا برای مادرتون متاسفم از یه بابت باید تبریک بگم واقعا دست نوشته های خوبی دارین روان و سریح میبوسمت منتظر مطالب جدید تری هستم

احسان

تسلیت می گم مریم جان امیدوارم آخرین غمت باشه برای شما و خانواده محترمت آرزوی صبر دارم[گل]

سارا

مریم جان بسیار متاسف شدم. فقط از خدا میخوام که بهت صبر بده... مواظب خودت باش دوست خوبم

سارا

وقتي در آغوش زمين قرار گرفتي ، هدفي جز پرواز نخواهي داشت ، دير يا زود همه ي مان پرواز خواهيم كرد ، پرواززي به ابديت ، پروازي به عمق عشق و پروازي به كرانه هاي حقيقت.

ساناز

مریم عزیزم از صمیم قلب بهت تسلیت می گم...سخت ترین غمیه که انسان می تونه تحمل کنه...خیلی خیلی ناراحت شدم برات... امیدوارم خیلی زود صبر تحمل این مصیبت رو پیداکنی...

علی

سلام مريم جان لحظه اول كه پستو گذاشتي آنلاين بودم و ديدم پستتو. خواستم چيزي بنويسم. ولي نتونستم. واقعا چي مي تونستم بگم؟ تسليت؟ اندوه؟ يا هر چيز ديگه اي نمي دونست كمكي به تو كنه. برات بهترين ها رو آرزو دارم. همه ميريم. به كجا؟ نمي دونم. ولي همين نزديكيه. مهم اينه كه اين چند لحظه رو زيبا برقصيم..

لالا

تهی شدم ... شکستم و از درون فرو ریختم... با تمام وجود درکت کردم و با تمام وجودم تسلیت میگم ...