و اما داستان ویزا...

اول یه دنیا سپاس به خاطر اظهار لطف و تبریکهای شما دوستای خوبم.ممنون که بازم همراهمین.کامنتهاتون مثل همیشه بهم امید و انرژی میده...قلبلبخند

همونطور که میدونین 33 ماه گذشته بود و از ویزا خبری نبود و من که از حدود ماه 22 منتظر اومدن ویزا بودم شرایط روحی بدی رو تجربه میکردم.تا اینکه تصمیم گرفتم بیخیال ویزا بشم و برای اینکه حالی هم به خودمون داده باشیم یه مسافرت بریم و خوش بگذرونیم.از اونجایی که دبی ارزونتر از همه درمیومد تصمیم گرفتم دبی رو انتخاب کنم گرچه قبلا یه بار رفته بودم.میتونستم اونجا خرید هم بکنم که خب برای تقویت روحیه خانما خیلی مفیده نیشخند

خلاصه از اونجایی که ما تو اکانت اسکای واردمون 16500 مایل داشتیم میتونستیم یه پرواز مجانی به دبی از امارات بگیریم و این هم دلیل دیگه ای بود که دبی رو انتخاب کردم.تور دبی 6 شب و 7 روز گرفتیم و روز 31 شهریور پرواز کردیم.

همسر میخواست گوشی بخره و همش مشغول قیمت گرفتن گوشی بود.منم که دیگه فکر نمیکردم حالاحالاها استرالیا رفتنی باشیم مشغول خریدهای دیگه...

روز سه شنبه رفتیم فراری پارک تو ابوظبی و جاتون خالی کلی خوش گذشت.سریعترین رولر کوستر جهان که تو 4 ثانیه سرعتش به 240 کیلومتر در ساعت میرسه رو 3 بار!!!! سوار شدیم....تا حالا اینهمه هیجان رو یکجا تجربه نکرده بودم.اگه رفتین دبی حتما یه سری به فراری پارک بزنین.

ما دوتا هتل گرفته بودیم.سه روز اول یه هتل چهارستاره تو مرکز شهر و سه روز دوم هتل پنج ستاره زعبیل سرای تو پالم. جهارشنبه رفتیم زعبیل سرای و کلی از هتل جدیدمون لذت بردیم.خیلی هتل قشنگ و عالی بود.چهارشنبه شب خوابیدیم و صبح.....

نمیدونم چرا بااینکه شب دیر خوابیده بودیم و حسابی هم خسته بودیم ساعت 7 و خرده ای از خواب بیدار شدم.گوشیمو نگاه کردم که ببینم ساعت چنده دیدم علامت جی میل بالای گوشیمه! تو چند روز قبلش  خیلی جی میل برام اومده بود که همش از لینکدین و امارات بود.فکر کردم بازم از هموناست.روش کلیک کردم دیدم از آدلایده....بازم فکر نمیکردم که ویزا باشه...گفتم به خاطر شکایتی که به آمبودزمن کردم حتما آفیسر یه چیزی برام نوشته ...میل رو باز کردم و چشمم افتاد به کلمه گرنت....نمیدونستم باور کنم نکنم....مثل یه آدم مسخ شده شروع کردم به خوندن میل و اتچمنتش....دیدم تا 8 نوامبر مهلت ورود داده....دست و پام میلرزید و قیلم به شدت میزد.میخواستم جیغ بزنم و خب همه خواب بودن.نمیدونستم چیکار کنم.عمدا صدای آلارم گوشیمو دراوردم.تا محمد شروع به تکون خوردن داد زدم محمد پاشو ویزا اومد!!!!!

همسری نمیدونست خواب میبینه یا بیداره!! گفت چی؟؟؟؟ گفتم ویزا اومده تا 8 نوامبر هم بیشتر مهلت ورود نداریم!! دیگه خواب از سرش پرید.خواهرم هم معلوم بود که از این خبر ناراحته....هیچی نگفت...

اون روز صبح حالم خیلی بد بود.اونقدر استرس داشتم که دل پیچه گرفته بودم و اصلا هم نتونستم صبحانه بخورم...اونم منه شکمو با بوفه مفصلی که جلوی روم بود!!!

همیشه فکر میکردم وقتی میلمو چک کنم و میل ویزا رو ببینم چقدر خوشحال میشم.درمورد اینکه چطور به محمد خبر بدم هم کلی فکر میکردم.اینکه کجا و در چه حالی این خبر بهم میرسه هم همیشه تو فکرم بود.فکر میکردم یا تو شرکت میلمو چک میکنمو ویزا رو میبینم یا یه روز 5شنبه یا جمعه تو خونه.....

ولی هیچکدوم از فکرام درست نبود....نه تو خونه بودم نه شرکت و نه حتی تو ایران.خوشحال که نشدم هیچ بدجوری استرس گرفتم و درمورد خبر دادن به محمد هم هیچ خلاقیتی به کار نبردم و فرت خبر رو بهش گفتم اونم تو خواب و بیداری!!خنثی

خلاصه 3 روز آخر دبی یه جورایی زهرمارم شد.این فکر که چطوری تو یکماه آماده رفتن بشیم بعلاوه فکر اینکه باید خواهرمو تنها بذارم مثل خوره افتاده بود به جونم و یه لحظه رهام نمیکرد.

الان هنوز هم هنگم....نمیدونم باید از کجا شروع کنم....برای اواخر اکتبر بلیط یکسره گرفتیم و کمتر از یکماه وقت داریم ولی هنوز هیچکار نکردیم

دعا کنین همه چیز به خوبی پیش بره و من بتونم با خیال آسوده اینجا رو ترک کنم.

پ ن: پرواز امارات مجانیه مجانی هم درنمیاد چون مالیات رو ازتون میگیرن که شد نفری 390 هزار تومن....گفتم که بدونینچشمک

/ 26 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانه

خیلی خیلی بهتون تبریک می گم. ویزای شما خیلی هم خوش موقع اومد چون وضع کار اینجا داره بهتر می شه..... براتون آرزوی موفقیت دارم... [لبخند]

زهره

چقدر هیجان انگیز...رفتی اونجا بازم بیای بنویسی ها. ما منتطریم.راستی با شرکت تسویه کردی؟منم چون نفتی ام دوست دلرم راجع به تسویه ات با شرکت هم یکم بنویسی البته هر وقت سرت خلوت شد و فکرت راحت.

مهسا

سلام عزیزم اولین بار که مهمون وبلاگتون شدم. ایشالا همیشه شاد باشید. ایشالا حل می شه.

سید محمد امین شاهمرادی

سلام.وبلاگ خوب و جالبی داری.به وبلاگ من هم سر بزن و علم و دانش خود را در زمینه شیمی و فیزیک و... زیاد کن من منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم. متشکرم

علی

سلام دوست عزیز من همین امروز وبلاگتون رو پیدا کردم و شروع کردم از اول آرشیوش خوندن! اول اینکه خــیلــی خوشحال شدم که بالاخره بعد از این همه انتظار ویزاتون اومد دوم هم امیدوارم بعد از رفتن، زود به زود وبلاگتون رو به روز کنید تا برای ماهایی که تازه اول راهیم یه راهنما و دلگرمی باشه در آخر هم لبخند بزنید و از اینکه این همه انتظار بالاخره تموم شد لذت ببرید :)

مهدی

تبریک می گم مریم خانوم و همینطور به همسرتون امیدوارم زندگی خوب و ساسر ارامش در پیش داشته باشید. خیلی از مطالب وبلاگ شما رو خوندم تقریا از اولش خوندم. داشتن تو گوگل شیمی 78 کاشان رو سرچ می کردم وبلاگ شما اومد. اخه من هم سال78 کاشان بودم و شیمی خوندم. با خوندن مطلاب شما خیلی از خاطرت زنده شد. وقتی تلاش شما برا رفتن رو دیدم من هم امیدوار شدم به زودی من هم اقدام می کنم. موفق باشید.

نورا

سلام مدتی هست با وبلاگتون آشنا شدم. خوشحالم که ویزاتون اومد. ما هم به امید خدا چند ماه دیگه عازمیم . امیدوارم همه چی برای شما و همه مهاجرین خوب پیش بره.

مانا1360

تبریک می گم. ما الان 32 ماهه که لاج کردیم. آوریل 2011 ، آفیسرتون کی بود. واسه ما بن رابرتسون هستش ولی گفته مارچ 2013 تازه مدارک رو فرستاده واسه سکیوریتی چک. واسه انجام مدیکالتون نیاز به request No. نبود؟

ازاده

مريم جان يادته تو فروم برات نوشتم ميري نگران نباش بعد توي ساحل با دختر گت بازي مي كني و اصلا اين روزها رو به ياد نمي اري. خوشحالم كه رفتي و از اين مرحله هم گذشتي. هميشه تندرست و شاد باشي.

مانا1360

مریم جون ، شما به دیاک یا ombudsman یا جای دیگه ای شکایت کردین بابت دبر شدن زمان ویزاتون؟